پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )
223
سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )
با كمال چابكى و مهارت بر اسب مىنشينند و با شمشير و تير و كمان به شكار مىپردازند . اسفندياربيگ ، كه در همهء اينگونه كارها نظارت مىكند ، جايگاه زنان حرم را با علاقهء خاصى به من نشان داد و گفت كه آن محل را در مدت دو روز ساخته است . به نظر من ساختن چنين جايگاهى در اين مدت كم ، كار آسانى نبوده است ، زيرا اطراف آنجا را سراسر ديوار كشيده و سقفش را با تختههاى ضخيمى كه از زير به شكل چهارگوش بود پوشانده و تمام وسايل راحتى را در آنجا فراهم ساخته بودند ، و مسلم است كه اگر كارگران ماهر و مطيع و لوازم كار در دسترس نبود ، ساختن چنين بنايى در دو روز ميسر نمىشد . ساختمان اين خانه شب قبل از ورود من به اتمام رسيده بود و اسفندياربيگ و برادر وزير و تمام كسان ديگرى كه آنجا كار مىكردند ، همه آن محل را ترك كرده و به كنار تپه رفته بودند ، زيرا هيچكس اجازه ندارد وقتى كه شاه با حرمسرا از راه مىرسد ، در آن حوالى باشد و ماندن در مسير زنان شاه بر خلاف ادب و به كلى ممنوع است . به اين مناسبت مىخواهم شمهاى دربارهء حركت حرمسراى شاه كه مطلب جالبى است بنويسم . زنان شاه هميشه شب حركت مىكنند تا كسى آنها را نبيند و اگر شاه با آنها همراه نباشد ، داخل كجاوه بر پشت شتر مىنشينند . كجاوهها گاه جفت از دو پهلوى شتر آويخته مىشود و در هر يك دو زن قرار مىگيرد و گاه كجاوهاى بر يك پهلوى شتر و چيزى هموزن آن ، مانند صندوق حامل اسباب و اثاثه ، بر پهلوى ديگر مىبندند و در اين صورت فقط يك زن در كجاوه قرار مىگيرد . كجاوه را نخست شتربانان خالى بر پشت شتر استوار مىكنند ، و سپس خواجهسرايان بانوان حرم را روى دست خود برمىدارند و در كجاوهها جاى مىدهند . البته اين رسم جديدى است ، و قبلا سوار كردن بانوان نيز بر عهدهء ساربانان بود ؛ زيرا آنان از طبقات پستى هستند و كسى به وجودشان اهميت نمىدهد ، ولى اكنون شاه ديگر نمىخواهد ساربانان بانوان را كمك كنند ، چون شبى چنانكه عادت اوست تنها و ناشناس حركت مىكرد ناگاه متوجه شد كه در كاروان زنان حرم كجاوهاى به يك سو خم شده و در شرف افتادن است . هرچه ساربان را براى جابهجا كردن كجاوه صدا زد ، از او اثرى نيافت ؛ ناچار از اسب فرود آمد و پيش رفت و شانه زير كجاوه نهاد ، تا آن را به حال تعادل بازگرداند . ناگهان احساس كرد كه كجاوه از حد عادى سنگينتر است ، و چون سر به درون آن برد ، ملاحظه كرد كه ساربان به يكى از كنيزكان چشم طمع دوخته است . شاه به اندازهاى خشمگين شد كه فورى خود را معرفى كرد و چند تن از سرداران را پيش خواند و فرمان داد تا سر ساربان و آن كنيزك را در همانجا بريدند و